زندگی من

گپ خودمونی در خصوص مشاهدات و تجربیات آقا ژیرس

نقل عروسي

تا يادم هست كه چي گذشت و چي نگذشت بنويسم...

من و سيمور فكر مي كرديم عروسي ساعت 8 هستش. نظر به الطاف بي پايان حضرت در خصوص اينكه خوشگلا بايد برقصن! و درخواست ايشون كه ما همش وسط باشيم با سيمور به اين نتيجه رسيديم كه بهترين استراتژي دير رفتنه! حدود ساعت 8 كه مي زدم بيرون گفتم يه نيگا به كارت بندازم كه ديدم اي دل غافل! عروسي ساعت 19 هستش!

قرار بود كه اول بريم خونه سيمور از اونجا به اتفاق به سمت محل وصلت راه بيفتيم كه منم نامردي نكردم گفتم آقا دير شده من خودم مي رم! نزديك هاي تالار يك دوست كه تا به حال به من زنگ نزده بود با موبيل من تماس حاصل نمود و مختصر 20 دقيقه اي حرف زد! نظر به بعد مسافت تماس گيرنده و از همه مهمتر زيبا بودن او!!!! 20 دقيقه اي آراز را فروختم! ....

احسان مسيج زد كه كجايي؟ آراز ناراحته و ميگه مثل يه قطره اشك از چشم افتادي (و رفتي يه جاي بي ناموسي!!!) منم جواب دادم خائن هايي كه حنابندون نبودن نمي تونن روابط مستحكم اين دو كشور دوست و برادر رو به هم بزنن!

رسيدم به دشت بهشت. هر كي دير مياد پيه اش رو هم بايد به تن بماله! منم مجبور شدم تو گرد و خاك ها پارك كنم! رفتيم به سمت تالار. در بدو ورود نزديك بود به اشتباه برم تو قسمت زنونه به جاي مردونه!!!!!!! خدا لعنت كنه اوني كه منو از اشتب در آورد!

تو تالار هم خيلي اتفاق خاصي نيفتاد اما اگه بخواين بدونين موارد جالب اينها بود:

1.                  يكي از مدعوین  به طرز چندش آور و اواخواهرانه اي داشت بابا كرم مي رقصيد. جدا خيلي مستهجن و ... خل بود!

2.                  دوستان براي خوردن اشربه اعصاب عمو سيمور رو خورد كردنه! يكي نيست بگه كوفت بخورين! يه شب تحمل كنين! اينجور كه سيمور بعدا به من گفت ماشين نيروي انتظامي كنار ماشينشون بوده و آقايون گير به سيمور كه بي خيال! بريز بينيم! آخه ... خلها اگه فولوكس سيمور رو ببرن شما جوابشو ميدين؟

3.                  يكي از مهموناي آراز به يكي از مهموناي عروسي پاييني درس خوبي داد! نامبرده صاحب 4 دندان شيك مصنوعي است!

4.                  حضرت آراز براي لحظاتي از قسمت زنانه دل كندن و اومدن كنار ما! (اينجور كه خبر رسيده ظاهرا در آنور پرده چه خبرها كه نبوده!) براي ايشون يك صندلي روي سن گذاشته بودن و ايشون هم در حد رضاشاه جلوس دادن!

5.                  از سه ساعت مراسم برخي دوستان باوفا حدود 30 دقيقه در سالن حضور داشتن و بقيه اوقات قال سيمور مشغول ور رفتن به بطري و يافتن محل پارك بودن براي فرار از نيروي انتظامي!

6.                  حضرت آراز در جريان مراسم عقدكنان صاحب يك عدد پژو 206 تيپ 5 از سوي حاج تيمور ابوي گرامي بانو شد!

...

عروسي به پايان رسيد و ما به سمت منزل دوماد من باب مراسم بلرزون حركت كرديم! اگر از اعتراض راكبان به كثيف بودن اتولمان و ترافيك هولناك و موسيقي بيضوي جناب شهرام شب پره بگذريم خبر خاصي نبود! ترافيك ناشي از رفتن يك پژو در جدول حاشيه چمران بود! نگران بودم مبادا آراز از هيجان رفته باشد در باقالي ها كه خدا را شكر چنين نبود!

رسيديم به منزل دوماد اما جز ما و جيرجيرك ها از كسي خبري نبود! زنگ زدم دوماد گفتم كجايي؟ گفت تو كجايي جناب ساقدوش؟  من دشت بهشتم! خيس بودم خيس تر شدم از شرم!!!!!!!!!!

...

رقص به راه افتاد. دوستان با خوردن hype و راني و جيب بغلي از جو خارج شدند!!!!!!!!

...

رقص بود و رقص بود و بلرزون!

...

سحر دوستي داشت كه تعريف بسيار از او مي نمود! گفتيم دوستت كوش؟ گفت آنجا! فتبارك الله!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

...

اين آراز جدا آدم لارجيه. من نمي دونم چرا سر مراسم آخر شب گدا شده بود! هرچه به او گفتيم شاباش شاباش! انگشت شستي بود كه تناول مي نموديم!

...

آخر شب داماد و عروس را همراهي نموديم تا منزلشان. نگران داماد بوديم! نكند از شدت هيجان سكته كند!؟ مبادا بلايي بر سرش بيايد؟! ما همين يك آراز را داريم!... (ادامه دارد)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/12ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط رضا منفرد  |